تبلیغات
...من صبورم اما - به دیدارم بیا هر شب...

...من صبورم اما

خیلی وقت بود که ننوشته بودم !!!! خیلی چیزها یادم رفته بود... الکی خودمو شاد نشون میدادم غافل از اینکه تو دلم غوغایی


به دیدارم بیا هر شب...



د
ر این تنهائی تنها و تاریک ِ خدا مانند، دلم تنگ است.

بیا ای روشن،ای روشن تر از لبخند.

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها. دلم تنگ است..

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه،

در این ایوان سرپوشیده،وین تالاب مالامال،

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی..


بیا،ای همگناهِ من در این برزخ. بهشتم نیز و هم دوزخ.

به دیدارم بیا ،ای همگناه،ای مهربان با من،

که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها..

و من می مانم و بیداد بی خوابی..

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم.

بیا ای روشنی،اما بپوشان روی، که می ترسم تو را خورشید پندارند.

و می ترسم همه از خواب برخیزند. و می ترسم که چشم از خواب بردارند.

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را.. نمی خواهم بداند هیچ کس ما را.


شب افتاده است و من تنها و تاریکم.

و در ایوان و در تالاب من دیریست در خوابند،

پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی..

بیا ای مهربان با من!

بیا ای یاد مهتابی!

نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند 1390 ساعت 02:22 ب.ظ توسط ناهید نظرات |

اخرین مطالب
هر شب..
نباید...
خودت گفتی: ادْعُونِی أَستَجبْ لَكُمْ..
یغما گلرویی..
یادگاری آدم ها..
....
تو هم یه روزی عاشق میشی..
دلت را گنده کن...
من خوشبختم
چگونه میتوانی؟؟!!!
دل من..
سكوت تو...
شعر سپید...
یكم باهم بخندیم...
دقت كن..
اشك بابا...
كاش تو بودی...
دل پیر....
وفادارم...
خدایاااااااااااااااااااااااااااااا دوستت دارم..