تبلیغات
...من صبورم اما - بی معرفت....

...من صبورم اما

خیلی وقت بود که ننوشته بودم !!!! خیلی چیزها یادم رفته بود... الکی خودمو شاد نشون میدادم غافل از اینکه تو دلم غوغایی

یادته یه روز بهم گفتی : هر وقت خواستی گریه کنی،
 برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه وبهت بخنده ...
گفتم : اگه بارون نبود چی ؟
گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ...
گفتم : یه خواهش دارم، وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار.
گفتی : به چشم ...
حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی...

نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند 1390 ساعت 09:34 ب.ظ توسط ناهید نظرات |

اخرین مطالب
هر شب..
نباید...
خودت گفتی: ادْعُونِی أَستَجبْ لَكُمْ..
یغما گلرویی..
یادگاری آدم ها..
....
تو هم یه روزی عاشق میشی..
دلت را گنده کن...
من خوشبختم
چگونه میتوانی؟؟!!!
دل من..
سكوت تو...
شعر سپید...
یكم باهم بخندیم...
دقت كن..
اشك بابا...
كاش تو بودی...
دل پیر....
وفادارم...
خدایاااااااااااااااااااااااااااااا دوستت دارم..