تبلیغات
...من صبورم اما - وفادارم...

...من صبورم اما

خیلی وقت بود که ننوشته بودم !!!! خیلی چیزها یادم رفته بود... الکی خودمو شاد نشون میدادم غافل از اینکه تو دلم غوغایی

هرگاه از شدت تنهایی ، به سرم هوس اعتمادی دوباره می زند،

خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم ،
 می بوسمش ، اندکی نمک به رویش میپاشم،

دوباره بر سرجایش می گذارم ،

از قول من به آن لعنتی بگویید ،

" خیالش تخت " ...

من دیوانه هنوز ، به خنجرش هم وفادارم ..

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ساعت 11:28 ق.ظ توسط ناهید نظرات |

اخرین مطالب
هر شب..
نباید...
خودت گفتی: ادْعُونِی أَستَجبْ لَكُمْ..
یغما گلرویی..
یادگاری آدم ها..
....
تو هم یه روزی عاشق میشی..
دلت را گنده کن...
من خوشبختم
چگونه میتوانی؟؟!!!
دل من..
سكوت تو...
شعر سپید...
یكم باهم بخندیم...
دقت كن..
اشك بابا...
كاش تو بودی...
دل پیر....
وفادارم...
خدایاااااااااااااااااااااااااااااا دوستت دارم..