تبلیغات
...من صبورم اما - ....

...من صبورم اما

خیلی وقت بود که ننوشته بودم !!!! خیلی چیزها یادم رفته بود... الکی خودمو شاد نشون میدادم غافل از اینکه تو دلم غوغایی

فرق آنچه من می گویم با تو این است :

که در برهوت ذهن ، من آب می‌ کارم و درخت روان می‌ سازم!

من نمی‌ ترسم اگر باران بتابد و خورشید ببارد ..

من در دشت قایق می‌ رانم و در برکه اسب می‌ دوانم!

من جنگلی‌ آبی می‌کشم مملو از رود‌های سبز و آرزو می‌ کنم ...

آرزو می‌ کنم که:

خدا کند دگر کسی آزادی بادبادک را برای دقیقه‌ای سرخوشی به سرِ انگشتِ بازی ‌گره نزند...


نوشته شده در یکشنبه 24 دی 1391 ساعت 01:03 ب.ظ توسط ناهید نظرات |

اخرین مطالب
هر شب..
نباید...
خودت گفتی: ادْعُونِی أَستَجبْ لَكُمْ..
یغما گلرویی..
یادگاری آدم ها..
....
تو هم یه روزی عاشق میشی..
دلت را گنده کن...
من خوشبختم
چگونه میتوانی؟؟!!!
دل من..
سكوت تو...
شعر سپید...
یكم باهم بخندیم...
دقت كن..
اشك بابا...
كاش تو بودی...
دل پیر....
وفادارم...
خدایاااااااااااااااااااااااااااااا دوستت دارم..