تبلیغات
...من صبورم اما - نباید...

...من صبورم اما

خیلی وقت بود که ننوشته بودم !!!! خیلی چیزها یادم رفته بود... الکی خودمو شاد نشون میدادم غافل از اینکه تو دلم غوغایی

نباید شیشه را با سنگ بازی داد !

نباید مست را در حال ِ مستی...

دست ِ قاضی داد !


نباید بی تفاوت !

چتر ماتم را به دست ِ خیـس باران داد !

کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !

نباید در حصار میـله ها

با دانه ی گندم  به او تعلیم ماندن داد....

نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 01:20 ب.ظ توسط ناهید نظرات |

اخرین مطالب
هر شب..
نباید...
خودت گفتی: ادْعُونِی أَستَجبْ لَكُمْ..
یغما گلرویی..
یادگاری آدم ها..
....
تو هم یه روزی عاشق میشی..
دلت را گنده کن...
من خوشبختم
چگونه میتوانی؟؟!!!
دل من..
سكوت تو...
شعر سپید...
یكم باهم بخندیم...
دقت كن..
اشك بابا...
كاش تو بودی...
دل پیر....
وفادارم...
خدایاااااااااااااااااااااااااااااا دوستت دارم..